تبلیغات
HooP - حامد ابراهیم پور


HooP


حامد ابراهیم پور
پنجشنبه 30 آبان 1387

بعد از مدتها شعری خوندم که واقعا به دلم چسبید. با این که با شعر پست مدرن میونه خوبی ندارم ولی واقعا از این شعر ها خوشم می آد. دو سه تاشون رو این جا خواهم نوشت. فکر نمی کنم مشکلی داشته باشه.

حامد ابراهیم پور از کتاب دورغ های مقدس

از روزهای رد شده حرفی نزن، ولی

بوی تو را گرفته سکون بدن ، ولی

 

دیوانه شو! کتاب مرا پاره پاره کن

روی کتاب اسم مرا خط بزن، ولی

 

نفرت از این دو حرف مرا داغ می کند

این عنکبوت ماده با نام زن ولی

آسوده باش! نفرت شاعر شکستنی ست

مثل غرور، مثل دل گیج من، ولی

باور نکردنی ست، مرا دفن می کنی

باور نکردنی است بدون کفن، ولی

شاعر- که مرده است فقط شعر می شود

از آن دو تا پرنده ی در پیرهن، ولی

با این غزل که اسم ندارد چه می کنی؟!

- نقاش من! برای نشستن زمین بده

مار از خودم، تو با قلمو آستین بده

رنگ سیاه روی سر و صورتم بریز

خطی بکش،  میان دو ابروم چین بده

یک خانه « - انتظار بزرگیست.» پس فقط

یک مشت خاک در عوض سرزمین بده

حالا اگر چه کمی سخت می شود_

یا نه! فقط برای پریدن یقین بده!

از روی چشم های شما پرت می شوم

با رنگ سرخ بر ورقه نقطه چین بده...

مردم صدای جیغ تو را هیس، هیس، هیس!

-باشد ادامه می دهم، این بار سین بده:

- سرما کشنده است، مرا خاک کن برو

از روی بوم نعش مرا پاک کن، برو!

در خواب های شاعر این داستان برقص

با ضرب خنده های خودت تن تتن، ولی

رویای نیمه کاره! تو شیرین نمی شوی

من هم برای تو نشدم کوه کن، ولی

آهو نه! هی شبیه خودت عنکبوت شو!

هی تار...تار...تار به دورم بتن، ولی

من هیچ وقت طعمه ی خوبی نمی شوم!

باور نکردنیست! مرا دفن کرده ای

بوی تو را گرفته تمام کفن ولی

 




نوشته شده توسط pooty در پنجشنبه 30 آبان 1387 و ساعت 01:55 ق.ظ
Desined By Mohamad + Alireza