تبلیغات
HooP - آخر بازی


HooP


آخر بازی
یکشنبه 21 تیر 1388

عاشقان

سر شکسته گذشتند

شرمسار ترانه های بی هنگام خویش

و کوچه ها

بی زمزمه ماند و صدای پا

 

سربازان

شکسته گذشتند

خسته

بر اسبان تشریح

و لته های بی رنگ غروری نگون سار

بر نیزه هایشان

 

تو را چه سود

فخر بر فلک بر

فروختن

هنگامی که

هر غبار راه لعنت شده نفرین ات می کند؟

تو را چه شود از باغ و درخت

که با یاس ها

به داس سخن گفته ای

آنجا که قدم بر نهاده باشی

گیاه

از رستن تن می زند

چرا که تو

تقوای خاک و آب را

هرگز باور نداشتی

 

فغان

که سر گذشت ما

سرود بی اعتقاد سربازان تو بود

که از فتح قلعه ی روسبیان

باز می آمدند

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد

که مادران سیاه پوش

داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد

هنوز از سجاده ها

سر بر نگرفته اند!

شاملو (آخر بازی)  

 

این شعر را چند وقتی است زمزمه می کنم و با هر دفعه موی بر تنم سیخ می شود. این شعر در حال و هوای سال 1357 سروده شده اما به شکلی عجیب با حال و روزمان نزدیک است. گویا مرحوم خدا بیامرز همین هفته پیش سرودتش... این روز ها حال عجیبی دارم. عجبی تر از هفته های گذشته. خوشحال از این که بالاخره رفتنی هستم و مبهوت و گیج از تصمیم...

راستی شما فکر می کنید همسر هم کلاسی عزیزمان (فاطمه شمس) چگونه تصمیم بر بازگشت گرفت وقتی که شرایط بر وفق مراد بوده است؟ چرا من نمی توانم؟




نوشته شده توسط pooty در یکشنبه 21 تیر 1388 و ساعت 09:29 ب.ظ
Desined By Mohamad + Alireza