تبلیغات
HooP - قبرس


HooP


قبرس
جمعه 2 مرداد 1388

در قبرس به سر می برم. امروز رفتم سفارت و گفتن سه شنبه بیا تا دیگه بهت ویرا رو بدیم. رفتم اندکی در لارناکا گشتم. بد نبود.

الان در لاربی هتل هستم. بجه ها دارن راجع به خدا و وجودش بحث می کنن. خوب حرف می زنند اما دخالت نمی کنم. بحثی تکراری است که تا کسی عرفان نخوانده باشد بحثش نا تمام است. فلسفه هم واجب است.

این روزها (   کلیشه ای شده است اما واقعا حال و روز های این روزها عجیب است) به هیج فکر می کنم. دیوانه شده ام. نمی دانم دارم می رم اونجا که جه کنم. اصلا نمی دانم. همه فکر می کنند خوشحالم اما نیستم. ناراحت هم نیستم. ابلهانه دنبال یک تضمین می گردم که خوشبختی و خوشحالیم رو تضمین کند. اما نمی شود و خوب می دانم که نمی شود.




نوشته شده توسط pooty در جمعه 2 مرداد 1388 و ساعت 08:17 ب.ظ
Desined By Mohamad + Alireza