تبلیغات
HooP - عشق، چیزی که هست و نیست


HooP


عشق، چیزی که هست و نیست
دوشنبه 3 اسفند 1388

تلخ می شوم وقتی می شنوم دوستانم تلخ شده اند. غمگین می شوم برای همه کسانی که خوبند و شیرین، اماجبر زمانه تلخشان می کند. دلتنگ می شوم برای همه کسانی که رویاهای نیمه کاره شان دست از سرشان بر نمی دارد. برای تمام کسانی که به کودکی چنان گره خورده اند، که خواب های نا تمامشان در بزرگی، نه در خواب، که در بیداری گریبانشان را گرفته است. برای آنان که داشتن آن چه حقشان است را از دست داده اند دلتنگ می شوم. برای آب، برای خواب، برای هوا، برای صدا، برای خاک، خون، خنده و تمام آن چه در آن چهار دیواری است دلم تنگ می شود. برای یک دست خط خوب، برای یک ...یک...یک دلم تنگ می شود.

اما چه لذتی دارد که از این راه دور، اگر نه نامه، که دوستی، که هیچ وقت ندیدیش، دو خطی برایت بنویسد. از بغض بگوید و از دلتنگ بودن. چه لذتی !!! (احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن) ای...خدا بیامرزدت که این شاعر هر چه گفته و نوشته شرح حال شادی ها و غم های من است، شاعری که عشق ورزید و زیست و چنان که خودش گفت: عاشقانه با خاک در آمیخت.

در این بلاد که دیگر چندان غریب نیست، تلاش می کنم بهتر باشم. که نه درس، زندگی کردن بیاموزم. نه از غربی ها، که از هر که کوچکترین ایده های زیبا را در یاد دارد.

 




نوشته شده توسط pooty در دوشنبه 3 اسفند 1388 و ساعت 07:30 ق.ظ
Desined By Mohamad + Alireza