تبلیغات
HooP


HooP


پنجشنبه 13 اردیبهشت 1386
با چند نفر از جوانان شاعر دانشگاه رفته بودیم منزل استاد بزرگمان استاد مظاهر مصفا.نمی دانم چقدر این بزرگ مرد را میشناسید.سعدی شناس بزرگ معاصر و مصحح دیوان سنایی...کارهای ارزشمند ایشان چندان هست که نتوان در همین چند سطر از آنها نام برد.خلاصه ...خدمت رسیدیم و ایشان هم با روی گشاده استقبال کردند.خاطراتی از دوران پیش از انقلاب و بعد از انقلاب و از خوبیها و بدیها که دیده اند.با زبان سلیس فارسی بسیار خوش سخن...چنان لذت برده ام که در وصف می نگنجد.پذیرایی شدیم علی الخصوص با دو قصیده ی بسیار عالی .یکی در سوگ اخوان ثالث و دیگر قصیده ای با ردیف هیچ...و در حال حاضر که من این سطور را می نویسم هنوز دوستان در منزل استادند.استاد پیتزا میهمانشان کرده اند....جای ما خالی.خلاصه من بعد از کلی ناراحتی که در این چند وقت داشتم الان کلی سر حال هستم.نفس این پیرمرد سرحال چنان مبارک است که ما را زیر و زبر کرده...و چنان با آزادگی زندگی کرده که بر ایشان غبطه میخورم.در حال اکنون از جهت دیدار این مرد بسیار مشعوف هستم.


نوشته شده توسط pooty در پنجشنبه 13 اردیبهشت 1386 و ساعت 10:05 ق.ظ
Desined By Mohamad + Alireza