تبلیغات
HooP - هیچ خبری نیست


HooP


هیچ خبری نیست
شنبه 26 خرداد 1386

نمی دانم.مامان میگه نا شکری میکنی.میگه هیچیت نیست واسه خودت مشکل می تراشی.واقعا هم همینه.فکر کنم فقط کمی بیشتر احتیاج به تنوع دارم.همیشه وقت درس خوندن از ادبیات متنفر میشم.یک شنبه امتحان دارم و این عذاب آوره.راستش دیگه دانشگاه رو دوست ندارم.فقط دارم میخونم که تموم شه بیام بیرون ببینم زندگیم چه رنگی به خودش میگیره بدون این کوفتی؟شاید به خاطر همین خسته بودن از دانشگاه است که نمیتونم خوب و دقیق برای پایان نامه تصمیم بگیرم.خوش به حال هر کس که میتونه بدون دغدغه و بی دلشوره کار هاش ر و انجام بده.بنا به پند رفیق عزیز همیشه در صحنه حاضر الهام خانمقرار شده که تابستون بیشتر بخونم بعد در مهر ماه صمیم نهایی رو بگیرم.

هیچ مشکلی ندارم ولی همیشه این بیت زیبا نا خود آگاه سراغم میاد:

شکسته دل تر از آن ساغر بلورینم                      که در میانه ی خارا کنی ز دست رها

از خاقانیه......چه شاعر بزرگی است.کاش بیشتر از شعرش سر در میاوردم.




نوشته شده توسط pooty در شنبه 26 خرداد 1386 و ساعت 12:06 ب.ظ
Desined By Mohamad + Alireza