تبلیغات
HooP - بی برنامگی خیلی خوبه


HooP


بی برنامگی خیلی خوبه
یکشنبه 10 تیر 1386

تا حالا شده ،براتون پیش اومده یه راهی رو برای زندگی انتخاب کنین...کلی باهاش حال کنین ....کلی روحیه تونو خوب کنه....کلی مفید باشه....به خاطرش همه تحسینتون کنن...اما یه دفعه بعد یه مدت ببین هیچ رقمه دیگه نمیتونین بهش عمل کنین؟دیگه براتون ارزشی نداره....دیگه راضیتون نمی کنه؟خدا وکیلی شده؟چی کار کردین در قبالش؟گفتین جهنم و زدین زیر همه چی؟یا با دردسر و ناراحتی سعی کردین به روال قبل ادامه بدین تا این حستون از بین بره؟یا میون آسمون و زمین معلق موندین و گند زدین به خودتونو و احوالتون؟

من میگم خوش به حال کسی که بگه بی خیال همه چی و یه راهی دیگه پیش بگیره.همچین آدمی برای من خیلی قابل احترامه و خودم هم سعی میکنم همین کار رو بکنم.مگه چی میشه؟خوب اونهم برای خودش روشیه..چه اشکالی داره امتحان بشه؟شاید از قبلی بهتر هم باشه.؟

میدونین...من  قبلا هم از این حرفها زیاد زدم که میخوام زندگی رو راحت بگیرم.ولی فکر کنم این دفعه از دفعات پیش خیلی موفق تر بودم.خودم هم تعجب می کنم که چطوره که من دارم بی هیچ آینده نگری زندگی می کنم.فقط دارم درس می خونم تا این دانشگاه تموم شه تا بعدا سر وقتش فکر کنم خوب فردا چی کار کنم؟

این کار کلی به روحیه م کمک کرده.چون میبینم قرار نیست کوه بیستون و با دست و پنجه ام بکنم.

فردا تقریبا امتحانام تموم میشه.و توی این هفته با اینکه ۳ تا امتحان دادم یه رمان بسیار زیبای ۲ جلدی خوندم.که خودم باورم نمیشه.میگم نکنه درس نخوندم؟اسمش (میدل مارچ )بود.از جرج الیوت.

از فردا پس فردا میخوام رمان دیگه ای و شروع کنم از همین نویسنده که جزو شاهکارهای رمان در دوره ی خودش محسوب میشده به اسم: آسیاب کنار فلوس.انگلیسیشو یه موقعی خوندم ولی ترجیح میدم فارسیشم بخونم.اعتراف میکنم خیلی جاهاشو اصلا نفهمیدم.

دچار بی خوابی شدم.چند وقته شبها خوابم نمیبره.فردا باید زود بلند شم.آخه امتحان زبان دارم.ولی خوابم نمیاد.به نظرتون چی کار کنم؟




نوشته شده توسط pooty در یکشنبه 10 تیر 1386 و ساعت 02:07 ق.ظ
Desined By Mohamad + Alireza